تبليغاتX
سوشیانس - آنچه که شما نمیدانید....

سوشیانس - آنچه که شما نمیدانید....

وبلاگی درباره حضرت مهدی ظهور و انتظار و...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1383ساعت 17:39  توسط پریناز  | 

موعود اديان

و لقد كتبنا فى‏الزبور من بعد الذكر أنّ الارض يرثها عبادى الصالحون، إنّ فى هذا لبلاغاً لقوم عابدين.1
ما بعد از ذكر (تورات) در زبور نوشتيم كه زمين را بندگان صالح من وارث مى‏شوند. در اين پيام روشنى براى گروه عبادت كنندگان است.
در آيه محل بحث سخن در اين است كه اين وعده الهى به وراثت صالحان نه تنها در قرآن، بلكه در كتب آسمانى پيامبران پيشين نيز آمده است، و در حقيقت اديان آسمانى ديگر نيز در انتظار رسيدن منجى و مصلحى هستند كه ظلم و ظالمان را از بين ببرد و عدالت را جايگزين آن نمايد. در ميان كتب آسمانى، به دو كتاب تصريح شده است: »زبور« و »ذكر«. درباره اين كه مراد از اين دو چيست، نظريه‏هايى بيان شده است:
نظريه اول اين است كه با توجه به اين كه زبور اسمى است براى كتاب، بنابراين، مراد از آن كتابهاى پيامبران است. و مراد از ذكر »ام الكتاب« است، و اين همان لوح محفوظ است. اين قول ابن عباس و بعضى ديگر است. بنابراين مقصود اين است كه خداوند در كتابهاى پيامبران و در لوح محفوظ نوشته است كه بندگان صالح وارث بهشت مى‏شوند.
نظريه دوم اين است كه مراد از ذكر، تورات است، و مراد از زبور كتابهايى است كه بعد از تورات نازل شده است.
نظريه سوم اين است كه با استناد به روايتى، مراد از ذكر، قرآن است.
نظريه چهارم اين است كه مراد از ذكر تورات و مراد از زبور، زبور داود است.2
با همه اختلافهايى كه در اين نظريه‏ها وجود دارد، ولى جامع همه اينها اين است كه وعده وراثت صالحان در كتب آسمانى گذشته آمده است و اختلاف در مصداق آن كتب است.
درباره اين نظريه كه مراد از زبور، كتب انبيا و يا انبياى بعد از حضرت موسى(ع) است، دليلى بر آن وجود ندارد گرچه اين كلمه در اصل به معناى هرگونه كتاب و نوشته است، اما شاهد قرآنى برخلاف اين نظريه است.
اما در مورد ذكر، بعضى گفتهاند مراد از آن قرآن است، زيرا در مواردى از قرآن به »ذكر« تعبير شده است.
اشكال اين نظريه اين است كه قرآن مى‏فرمايد: بعد از »ذكر« در زبور چنين مطلبى را آورده‏ايم، در حالى كه زبور قبل از ذكر بوده نه بعد از آن.
به اين اشكال دو جواب داده شده است:
جواب اول: در اينجا مراد از بعد، قبل است.3
جواب دوم: بعديت در اينجا مرتبه‏اى است نه زمانى.4
ولى به هر حال، اين خلاف ظاهر آيه است و عدول از ظاهر آيه نياز به دليل دارد، و ما در اينجا دليلى بر پذيرش اين خلاف ظاهر نداريم. همچنين دليلى بر تطبيق ذكر به لوح محفوظ وجود ندارد، بلكه ظاهر آيه برخلاف اين نظريه است.
اما بسيارى از مفسران گفته‏اند كه مراد از ذكر تورات است و دو شاهد از قرآن ذكر كرده‏اند:
شاهد اول: كلام خداوند است كه مى‏فرمايد:
فاسألوا أهل الذكر إن كنتم لاتعلمون.5
اگر نمى‏دانيد از اهل ذكر سؤال كنيد.
در اين آيه به قرينه آيات قبل، مراد از اهل ذكر علماى يهود است.
شاهد دوم اين است كه مى‏فرمايد:
و لقد آتينا موسى و هارون الفرقان، و ضياء و ذكراً للمتقين.6
ما به موسى و هارون فرقان را عطا كرديم، در حالى كه نور و ذكرى براى متقيان است.
همچنين گفته‏اند مراد از زبور همان كتابى است كه به حضرت داود نازل شد. ظاهراً اين همان كتابى است كه در كتب عهد عتيق آمده و از آن به عنوان مزامير داود ياد شده، و در بردارنده مجموعه‏اى از مناجاتها، نيايشها، و پند و اندرزهاى حضرت داود است.
درباره اين نظريه نيز دو شاهد وجود دارد:
شاهد اول: خداوند در قرآن تصريح مى‏كند كه:
و آتينا داود زبوراً.7
ما به داود زبور را عطا كرديم.
شاهد دوم اين است كه در مزامير داود - كه در حال حاضر در دسترس است - تصريح شده كه صالحان وارث زمين خواهند شد.
بنابراين، با توجه به شواهدى كه ذكر شد، به نظر مى‏رسد كه مراد از ذكر تورات، و از زبور، زبور داود است.
به هر حال، آنچه در آيه‏هاى ديگر درباره سرانجام جهان و حكومت صالحان، متقيان و مستضعفان ذكر شد، اختصاص به قرآن ندارد و در كتب آسمانى پيشين نيز بدان وعده داده شده است، و با مراجعه به آنها به عباراتى برمى‏خوريم كه درباره آينده جهان و پيروزى حق بر باطل، و اجراى عدالت سخن به ميان آورده است، در اينجا نمونه‏هايى از اين موارد ذكر مى‏شود.

1. تورات
در تورات كنونى آمده است خداوند به ابراهيم وعده داده كه زمين به ذريه او مى‏رسد. در سفر پيدايش چنين آمده است:
و خداوند به ابرام گفت: از ولايت خود و از مولد خويش و از خانه پدر خود به سوى زمينى كه به تو نشان دهم بيرون شو، و از تو امتى عظيم پيدا كنم و تو را بركت دهم، و نام تو را بزرگ سازم، و تو بركت خواهى بود... و از تو جميع قبايل جهان بركت خواهند يافت... و خداوند بر ابرام ظاهر شده گفت: به ذريت تو اين زمين را مى‏بخشم.8
و در جاى ديگر چنين آمده است:
و بعد از جدا شدن لوط از وى، خداوند به ابرام گفت: اكنون تو چشمان خود را برافراز، و از مكانى كه در آن هستى به سوى شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر، زيرا تمام اين زمين را كه مى‏بينى به تو و ذريت تو تا به ابد خواهم بخشيد، و ذريت تو را مانند غبار زمين گردانم، چنانكه اگر كسى غبار زمين تو را تواند شمرد، ذريت تو نيز شمرده شود.9
در جاى ديگر نيز آمده است:
اما من، اينك عهد من با توست، و تو پدر امتهاى بسيار خواهى بود، و نام تو بعد از اين ابرام خوانده نشود، بلكه نام تو ابراهيم خواهد بود، زيرا كه تو را پدر امتهاى بسيار گردانيدم، و تو را بسيار بارور نمايم، و امتها از تو پديد آورم، و پادشاهان از تو به وجود آيند... اما در خصوص اسماعيل تو را اجابت فرمودم، اينك او را بركت داده، باور گردانم و او را بسيار كثير گردانم. دوازده رئيس از وى پديد آيند، و امتى عظيم از وى به وجود آورم.10

2. اشعياء نبى
در كتاب اشعياء نبى (از كتب عهد عتيق) چنين آمده است:
و نهالى از تنه يسى11 بيرون آمده، شاخه‏اى از ريشه‏هايش خواهد شكفت... بلكه مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد، و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد نمود... و كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت. و گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد، و گوساله و شير پروارى با هم...12 .

3. كتاب دانيال نبى
در اين كتاب نيز وعده رستگارى عمومى را مى‏دهد:
و در آن زمان ميكائيل امر عظيمى كه براى پسران قوم تو ايستاده است خواهد برخاست، و چنان زمان تنگى خواهد شد كه از حينى كه امتى به وجود آمده است تا امروز نبوده است، و در آن زمان هر يك از قوم تو كه در دفتر مكتوب يافت شود، رستگار خواهد شد، و بسيارى از آنانى كه در زمين خوابيده‏اند بيدار خواهند شد، اما اينان به جهت حيات جاودانى و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانى و حكيمان مثل روشنايى افلاك خواهند درخشيد، و آنانى كه بسيارى را به راه عدالت رهبرى مى‏نمايند، مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو اى دانيال! كلام را مخفى دار، و كتاب را تا زمان آخر مهر كن.13

4. مزامير داود
ظاهراً اين كتاب همان زبور داود است كه به صراحت بيان مى‏كند كه منتظران خداوند، حليمان و صالحان وارث زمين مى‏شوند:
... زيرا كه شريران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند وارث زمين خواهند بود. هان! بعد از اندك زمانى شرير نخواهد بود، در مكانش تأمل خواهى كرد و نخواهد بود، و اما حليمان وارث زمين خواهند شد، و از فراوانى سلامتى متلذذ خواهند گرديد... نعمت اندك يك مرد صالح بهتر است از اندوخته‏هاى شريران كثير، زيرا كه بازوهاى شريران شكسته خواهد شد، و اما صالحان را خداوند تأييد مى‏كند.14
در قسمتى ديگر نيز چنين آمده است:
و اما نسل شرير منقطع خواهد شد، صالحان وارث زمين خواهند بود، و در آن تا به ابد سكونت خواهند نمود.15
اين جملات مؤيد همين است كه مراد از زبور، زبور داود است زيرا به صراحت كلام خداوند در قرآن در اينجا آمده است.

5. انجيل
در اناجيل كنونى نيز از آمدن »پسر انسان« خبر مى‏دهد. در انجيل متى چنين آمده است:
همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مى‏شود، ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد... آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد، و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه‏زنى مى‏كنند، و پسر انسان را ببينند كه بر ابرهاى آسمان با قوت و جلال عظيم مى‏آيد، و فرشتگان خود را با صور بلند آواز فرستاده، برگزيدگان او را از بادهاى اربعه از كران تا به كران فلك فراهم خواهند آورد... اما از آن روز و ساعت هيچ‏كس اطلاع ندارد، حتى ملائكه آسمان، جز پدر و بس، ليكن چنانچه ايام نوح بود، ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد بود... پس بيدار باشيد، زيرا كه نمى‏دانيد در كدام ساعت خداوند شما مى‏آيد... لهذا شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتى كه گمان نبريد، پسر انسان مى‏آيد.16
در انجيل مرقس چنين آمده است:
آنگاه پسر انسان را ببينند كه با قوت و جلال عظيم بر ابرها آيد، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهاى زمين تا به اقصاى فلك فراهم خواهد آورد... ولى از آن روز و ساعت غير از پدر هيچ‏كس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس برحذر و بيدار شده، دعا كنيد زيرا نمى‏دانيد كه آن وقت كى مى‏شود... مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد، اما آنچه به شما مى‏گويم به همه مى‏گويم، بيدار باشيد.17
در انجيل لوقا نيز چنين آمده است:
كمرهاى خود را بسته، چراغهاى خود را افروخته بداريد... پس شما نيز مستعد باشيد، زيرا در ساعتى كه گمان نمى‏بريد، پسر انسان مى‏آيد.18
اينها نمونه‏هايى از وعده الهى است كه در كتب آسمانى قبل از اسلام آمده است، و با بررسى در اعتقادات اديان و مكاتب مختلف روشن مى‏شود كه همه در انتظار مصلح بزرگى هستند كه با ظهور خود، ظلم و جور را از بين مى‏برد، و جهان را از عدالت پر مى‏كند. در قرآن نيز علاوه بر آياتى كه بيان شده، در آيه محل بحث بشارت چنين روزى را از تورات و زبور بيان كرده است.
اما چرا از ميان همه كتابهاى آسمانى، فقط از اين دو كتاب نام برده شده است؟ بعضى گفته‏اند:
ممكن است به خاطر آن باشد كه داود يكى از بزرگترين پيامبرانى بوده كه تشكيل حكومت حق و عدالت داد، و بنى‏اسراييل نيز مصداق روشن قوم مستضعفى بودند كه بر ضد مستكبران قيام كردند، و دستگاه آنها را به هم پيچيدند، و وارث حكومت و سرزمين آنها شدند.19
درباره اين آيه بحثهايى مطرح است كه در اينجإ؛ بيان مى‏شود:
1. معناى وراثت زمين: راغب در مفردات مى‏گويد:
ماده وراثت »ارث« به معناى انتقال مالى از ديگرى به توست، بدون آنكه عقد و قراردادى بسته شده باشد.20
بنابراين به تعبير مرحوم علامه طباطبايى وراثت زمين به معناى اين است كه سلطنت بر منافع از ديگران به صالحان منتقل مى‏شود، و بركات زندگى در زمين مختص ايشان مى‏شود.21
2. قلمرو آيه محل بحث: درباره اين آيه بين مفسران اختلاف است كه آيا مراد از اين وراثت در دنياست، يا در آخرت، و يا هر دو؟ وراثت در آخرت يعنى وارث بهشت مى‏شوند. كسانى كه اين نظريه را پذيرفته‏اند؛ دليلشان اين آيه شريفه است كه خداوند از بهشتيان حكايت مى‏كند. آنها در بهشت مى‏گويند:
و قالوا الحمدللَّه الذى أورثنا الأرض، نتبوء من الجنة حيث نشاء.22
و گفتند: سپاس براى خدايى است كه ما را وارث زمين كرد، و هر جا از بهشت كه بخواهيم مأوى مى‏گزينيم.
در جاى ديگر نيز خداوند مى‏فرمايد:
أولئك هم الوارثون الذين يرثون الفردوس.23
اينها همان وارثان هستند، كسانى كه بهشت را به ارث مى‏برند.
اما كسانى كه مى‏گويند مراد از اين آيه وراثت در دنياست، در حقيقت آن را هم سياق با آيات ديگرى مى‏دانند كه خداوند به مؤمنان صالح و مستضعفان وعده خلافت در زمين و وراثت آن داده است.
به نظر مرحوم علامه طباطبايى، اين آيه اختصاص به وراثت دنيايى و آخرتى ندارد، بلكه با اطلاقى كه دارد شامل هر دو مى‏شود.
اما به نظر مى‏رسد كه كلمه »ارض« وقتى به صورت مطلق آورده مى‏شود مراد دنيا و اين جهان است، و براى آخرت نياز به قرينه دارد، و چون در اينجا قرينه‏اى نيست، بنابراين، اين آيه هم سياق بإ؛» /آياتى مى‏شود كه قبلاً بحث آنها ذكر شد، و خبر از روزى مى‏دهد كه در دنيا حكومت به دست صالحان مى‏افتد.
3. پيام آيه: آيا اين آيه قانونى كلى و فراگير در همه زمانها و مكانهاست، و يا اينكه مربوط به موقعيت خاصى از زمان است؟
سيد قطب اين آيه را بيانگر سنت الهى مى‏داند و معتقد است كه هر جا دو عنصر ايمان قلبى و نشاط عمل در امتى جمع شود، در هر موقعيت تاريخى كه باشند وارث زمين مى‏شوند، اما وقتى اين دو عنصر جدا شود، كفه ترازو بالا مى‏رود و پيروزى نصيب كسانى مى‏شود كه به وسيله‏هاى مادى تمسك كرده‏اند.24
با توجه به آياتى كه در بحثهاى گذشته مطرح شد، اصل اين مسأله حق است كه سنت الهى بر اين است كه هر جا مؤمنان صالح به ضعف كشيده شوند و با استمداد از خداوند قيام كنند و در راه خدا با ظالمان بجنگند، خداوند به آنها وعده پيروزى داده است، و چنين كسانى در همان محدوده خود وارث زمين مى‏شوند، و احكام خدا را اجرا مى‏كنند.
اما، به نظر مى‏رسد كه در اين جهت، سياق اين آيه با ساير آيات متفاوت است. اين آيه حكايت از آينده‏اى مى‏كند كه عدالت جهانى حكمفرما و جهان به دست صالحان اداره مى‏شود. مفسر اين آيه، رواياتى است كه از فريقين نقل شده است كه به وسيله يكى از اهل بيت پيامبر، جهان پس از اينكه از ظلم و جور پر شد، سرشار از عدالت فراگير مى‏شود. بسيارى از اين روايات در بحثهاى گذشته بيان شد. بنابراين نمى‏توان گفت كه مراد اين آيه، زمان بعثت پيامبر اسلام(ص) و تشكيل حكومت اسلامى در مدينه است. زيرا اولاً، گرچه دين اسلام، دينى جهانى است، اما در آن زمان و بعد از آن فراگير نشد. و قلمرو آن محدوده معينى بود، و ثانياً، همان‏طور كه بيان شد، روايات زيادى از فريقين نقل شده كه خود آن حضرت خبر از روزى مى‏دهد كه به وسيله يكى از اهل بيتش زمين بعد از پر شدن از ظلم و جور، از قسط و عدل پر خواهد شد.
بنابراين، چنين روزى مربوط به زمان ظهور اسلام و بعثت نبى‏اكرم نيست، در حقيقت ظهور اسلام مقدمه و زمينه‏سازى براى چنين روزى است. و اگر قبل از آن روز موعود، قيام و نهضت دينى صورت گيرد و به وسيله مصلحان دين حكومتى بر مبناى دين تشكيل شود، اين حكومت سايه‏اى از آن روز موعود است.
خلاصه كلام اين كه خداوند در اين سوره (سوره انبيا) بعد از بيان قيام پيامبران بر ضد باطل و برخورد ناشايست دشمنان لجوج و مردمان غافل، خبر از روزى مى‏دهد كه در سراسر عالم، حق بر باطل، توحيد بر شرك، و عدالت بر ظلم پيروز مى‏شود، و آينده‏اى درخشان و سعادتمند در پيش روى بشريت است. و خداوند در كتب آسمانى پيشين نيز تحقق چنين روزى را وعده داده است، همچنانكه شيخ طوسى از امام باقر(ع) روايت مى‏كند كه:
اين وعده‏اى به مؤمنان است كه آنها وارث همه زمين مى‏شوند.25
در تفسير قمى روايت شده كه:
مراد از بندگان صالح، حضرت قائم و اصحابش هستند.26
مرحوم طبرسى نيز در ذيل اين آيه از امام باقر(ع) روايت مى‏كند كه:
اينها ياران مهدى در آخرالزمان هستند.27
اهل سنت نيز از پيامبر اكرم(ص) روايت كرده‏اند كه:
لتملأنّ الأرض ظلماً و عدواناً، ثم ليخرجنّ رجل من أهل بيتى حتى يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً.28
زمين از ظلم و دشمنى پر مى‏شود، تا اينكه مردى از اهل بيت من قيام كند تا زمين را از قسط و عدل پر كند، همچنانكه از ظلم و دشمنى پر شده است.
در روايت ديگرى نيز از على(ع) آمده است:
لولم يبق من الدهر إلاّ يوم، لبعث اللَّه تعالى رجلاً من أهل بيتى يملأها عدلاً كما ملئت جوراً.29
اگر از روزگار فقط يك روز باقى مانده باشد، خداوند مردى از اهل بيت مرا برمى‏انگيزاند و زمين را از عدل پر مى‏كند، همچنانكه از ظلم پر شده بود.
در آيه بعد، خداوند پس از بيان اين واقعه مهم مى‏فرمايد:
إنّ فى هذا لبلاغاً لقوم عابدين.30
در اين، پيام روشنى براى گروه عبادت كنندگان است.
آرى همه‏كس قدرت درك اين پيام را ندارند، و همه كس بدان ايمان نمى‏آورند، فقط متعبدان به دين و متقيانند كه اين پيام برايشان قابل درك و تحمل است، زيرا به غيبت و اخبار غيبى پيامبران و ائمه نيز اعتقاد دارند. خداوند در بيان صفات متقيان مى‏فرمايد:
الذين يؤمنون بالغيب.31
اينها كسانى هستند كه به غيب ايمان مى‏آورند.
در ذيل اين آيه، در روايتى اين ايمان به غيب، ايمان به غائب بودن حضرت حجت،32 و در روايتى ديگر به اقرار به حق بودن قيام آن حضرت33 تطبيق شده است.
أللّهمّ عرّفنى نفسك، فإنّك إن لم تعرّفنى نفسك لم أعرف رسولك، أللّهمّ عرّفنى رسولك، فإنّك إن لم تعرّفنى رسولك لم أعرف حجّتك، أللّهمّ عرّفنى حجتك، فإنّك إن لم تعرّفنى حجتك ظللت عن دينى.



پى‏نوشتها :

1 . سوره نابيا(21)، آيه 105.

2 . ر.ك: الطبرسى، الفضل بن حسن، مجمع البيان، ج7، ص66 ؛ الرازى، فخرالدين محمد،
التفسير الكبير، ج2.، ص23.

3 . الطبرسى، الفضل بن حسن، همان.

4 . طباطبايى، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، ج14، ص492.

5 . سوره انبيا(21)، آيه 7.

6 . سوره انبيا(21)، آيه 48.

7 . سوره نسا(4)، آيه 62 ، سوره اسرا(17)، آيه 55.

8 . سفر پيدايش ص12، 1-3، 7.

9 . همان، ص13، 14-17.

10. همان، ص17، 4-6، 20.

11. »يسى« و او پدر داود و نوه راعوت بود. و به طورى مشهور بود مه داور را پسر يسى
مى‏گفتند. (قاموس كتاب مقدس، جيمز هاكس، ص951).

12. اشعياء نبى، ص11، 1-6.

13. دانيال نبى، ص12، 1-4.

14. كتاب مزامير، ص37، 9-18.

15. همان، ص37، 29-30.

16. انجيل متى، ص24، 27، 30-31، 36-37، 42-44.

17. انجيل مرقس، ص14، 36-37، 32-33، 36-37.

18. انجيل لوقا، ص12، 35، 40.

19. تفسير نمونه، ج13، ص517.

20. الراغب الاصفهانى، المفردات فى‏الفاظ القرآن الكريم، ص518 (ماده ورث).

21. طباطبايى، سيد محمد حسين، همان، ج14، ص492.

22. سوره زمر(39)، آيه 74.

23. سوره مؤمنون(23)، آيه 11.

24. سيد قطب، فى ضلال القرآن، ج17، ص61.

25. الطوسى، محمدبن الحسن، التبيان، ج7، ص284.

26. القمى، ابوالحسن، على، تفسير القمى، ج2، ص77.

27. الطبرسى، الفضل بن حسن، همان، ج7، ص66.

28. المتقى الهندى، كنزالعمال، ج14، ص266، حديث 38670.

29. همان، ص267، حديث 38675.

30. سوره انبيا(21)، آيه 106.

31. سوره بقره(2)، آيه 3.

32. الصدوق، ابوجعفر محمد بن على، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص340، حديث 20.

33. همان، حديث 19.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1383ساعت 18:59  توسط پریناز  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1383ساعت 17:34  توسط پریناز  | 

آيا »جورج دبليو بوش همان دجال است«؟

اشاره: موجى كه در آستانه سال 2000 ميلادى در زمينه آخرالزمان‏شناسى و گرايش به طرح موضوعات مرتبط با آخرالزمان در غرب برخاست، نه تنها فروكش نكرده بلكه روزبه‏روز بر دامنه آن افزوده مى‏شود. امروزه پايگاه‏هاى متعددى در اينترنت، به موضوع آخرالزمان، نشانه‏هاى آن و تطبيق آنها با رويدادهاى اجتماعى، سياسى، نظامى و زيست محيطى جهان پرداخته‏اند و تلاش مى‏كنند به صورت روزآمد آخرين تحولات مرتبط با اين موضوع را منعكس كنند.
به منظور آشنايى خوانندگان عزيز موعود با فضاى حاكم بر مقالات و مطالبى كه با موضوع آخرالزمان در اينترنت منتشر مى‏شوند، از اين شماره برخى از اين مقالات را ترجمه و در مجله عرضه مى‏كنيم .
گفتنى است كه نقل اين مقالات به معناى تأييد محتوا و مستندات آنها نيست.
مقدمه مترجم: اخيراً در يكى از سايت‏هاى اينترنتى خبرى با اين مضمون به چاپ رسيده است كه: »جورج بوش دجال است!«. در اين مقاله اينترنتى تلاش شده كه با استناد به علم اعداد (Numerology)، پيشگويى‏هاى »نوستراداموس«، طرفدارى فرقه شيطان پرستان و ساحران از بوش (در جريان انتخابات) و پيشگويى‏هاى كتاب مقدس به نوعى اين نكته القا شود كه »جورج بوش« همان دجال و يا »آنتى كريست« ذكر شده در كتاب مقدس است. در اين مقال در حد حوصله خوانندگان محترم نكات مهم و حائز اهميت و جالب توجه اين مقاله و اسناد آن را يك به يك عنوان مى‏كنيم. امّا قبل از پرداختن به اسناد، بيوگرافى خاصى را كه از (George w.Bush) در ابتداى اين مقاله ارايه شده ذكر مى‏كنيم، سپس به مستندات مى‏پردازيم.

»او كسى است كه كوكائين مصرف مى‏كرده و دوستانش او را به عنوان يك الكلى عياش بدخلق مى‏شناسند. او شكست‏هاى تجارى متعددى داشته كه به كمك دوستان ثروتمندش از آنها خلاصى يافته است. وى فرماندار ايالت تگزاس بوده و در طول فرماندارى او در تگزاس بدترين اخبار از اين ايالت گزارش شده است كه به چند مورد آن اشاره مى‏كنيم: »تگزاس داراى بالاترين آمار كودكان فقير (26/2%) در بين ايالات متحده است و 24/5 % از مردم اين ايالت از بيمه درمانى برخوردار نيستند. مطالعات اخير وزارت كشاورزى در مورد ايالت تگزاس نشان مى‏دهد كه 5 % از خانوارهاى تگزاس اكثر اوقات چيزى براى خوردن پيدا نمى‏كنند. اين ايالت كمترين هزينه سرانه خدمات اجتماعى را نسبت به ديگر ايالت‏ها داراست. در پنج سال اخير وى كليدهاى رهايى مردم تگزاس از فقر و تنگدستى را در دست داشت امّا با غرورى كاذب سهم طبقات ثروتمند تگزاس در پرداخت ماليات را كاهش داد و از اين راه آنها را مبلغان انتخاباتى خود كرد. تگزاس بيشترين درصد بازداشت‏ها و زندانى‏ها را داراست. در تگزاس براى يك سياه امريكايى 6 برابر يك سفيد پوست احتمال دريافت حكم اعدام وجود دارد، تا يك سفيد پوست براى كشتن يك سياه پوست. در تگزاس براى اولين بار پس از جنگ‏هاى داخلى يك خانم(Karla faye Tucher) به مجازات اعدام محكوم شد.
و امّا اسناد مورد بحث :

سند اول : تشخيص دجال از طريق علم اعداد
در انجيل براى اينكه آيا شخصى دجال است و يا خير، راهى از طريق علم اعداد نشان داده شده است. انجيل مى‏گويد اين عدد P}666 و مربوط به يك مرد است. روش كار به اين شكل است كه به هر يك از حروف لاتين از A تا Z از 1 تا 26 را اختصاص مى‏دهند كه اگر اين اعداد را براى نام جورج دبليو بوش محاسبه كنيم چنين مى‏شود:
7 + 5 + 15 + 18 + 7 + 5 براى جورج، 18+5+11+12+1+23 براى براى‏دبليو(Walker) و 8+19+21+2 براى بوش كه جمع همه آنها مى‏شود [6]=177=7+7+1=15=5+1 كه اين اولين شش ماست .
دومين شش را مى‏توان از روى تاريخ تولد وى يعنى 6 جولاى 1946 به دست آورد. به اين ترتيب كه اگر ارقام جولاى را كه هفتمين ماه ميلادى است به بقيه اعداد به اين شكل جمع كنيم
7+6+1+9+4+6=33 مى‏شود [6]=33=3+3 كه دومين شش را به دست مى‏آوريم.
سومين شش را مى‏توان با توجه به اين مطلب كه هدف ابتدايى دجال غلبه بر كل جهان و تقديم آن به شيطان است و اولين قدم در اين راه فرماندارى تگزاس بوده است پيدا كرد. بوش براى اولين بار در هشتم نوامبر 1994 به فرماندارى تگزاس انتخاب شد كه باز هم اگر ارقام اين تاريخ را با هم جمع كنيم خواهيم داشت:
1+1+8+1+9+9+4=33
[6]=33=3+3 كه مجدداً سومين 6 را به ما مى‏دهد.
حال اگر تاريخ رياست جمهورى رسيدن وى را نيز درنظر بگيريم كه 20 ژانويه 2001 بوده است مجدداً به عدد 6 مى‏رسيم كه مى‏توانيم آن را جايگزين سومين عدد شش مربوط به دوران فرماندارى او كنيم.
[6]=1+1+0+2+0+0+1
شايد برايتان حيرت‏انگيز باشد كه چرا پدر وى به هنگام نامگذارى او نام هربرت را قبل از كلمه Walker از نام وى حذف كرد؟ آيا آن راهى براى پيشكش پسرش به شيطان نبوده است؟
George= 6 حرف، Walker= 6 حرف، BUSHJRيا ريشه آلمانى آن Busche نيز داراى شش حرف است كه دو باره سه شش را تشكيل مى‏دهد.
اگر هنوز متقاعد نشده‏ايد بايد بدانيد كه شانس رخداد چيزى شبيه به حالت فوق به طور اتفاقى و تصادفى 1 در 100/000/000/000 است كه بيش از 16 برابر كل جمعيت بشر است . حال اگر باز هم تصور مى‏كنيد كه اين يك تصادف است بد نيست به اين ضرب‏المثل و به تبع آن دومين سند دقت كنيد كه مى‏گويد: »شخص را از طرفدارانش بشناس« .

سند دوم: حمايت گروه‏هاى شيطان‏پرست
وى در طول دوران مبارزات اوليه‏اش در گروه‏هاى شيطان پرست نيوهامپشاير (New Hampshire)حضور يافت و اين واقعه‏اى بود كه به طور گسترده در رسانه‏هاى خبرى پوشش داده شد و اين در حالى بود كه يك تجمع نفرت آور از ساحره‏ها و جادوگران از سراسر نيواينگلند گردهم آمدند تا صعود وى به مقام رياست جمهورى را پيش بينى كرده و جشن بگيرند.

سند سوم: پيشگويى‏هاى نوستراداموس
ميشل نوستراداموس (1566 - 1503م) يك پزشك و منجم فرانسوى بود كه كتابى با بيش از 900 پيشگويى در باره حوادث فرانسه و كل جهان نگاشته است. وى پيشگويى‏هاى خود را به صورت مصراع‏هاى آهنگين نگاشته كه به دليل برخوردارى از دقت زياد بسيار مورد توجه بوده‏اند. يكى از پيشگويى‏ها كه اخيراً در اينترنت نيز وارد شده اين است كه:
هزاره مى‏آيد، ماه دوازدهم، در خانه نيرومندترين قدرت و آدم سبك مغز روستايى مى‏آيد تا ادعاى رهبرى كند. وى سپس ادامه مى‏دهد:
يك فرد مشكوك از سلطنت دور مى‏شود با اينكه عده زيادى از آن حمايت مى‏كنند و او راى عمومى را به دست مى‏آورد امّا گروهى اجازه نمى‏دهند كه او حكمفرما شود.
اين مطلب به نظر مى‏رسد كه تماماً در مورد »ال گور« رقيب بوش باشد وى اضافه مى‏كند به حكومت رسيدن بوش مصادف با آمدن ستاره دنباله‏دارى است به نام Hale Bop. سال‏هاى 95 تا 97؛ يعنى زمان شروع و آغاز مقدمات مبارزات انتخاباتى بوش و سال 97؛ يعنى زمانى كه از وى به عنوان نامزد رياست جمهورى سخن به ميان آمد، آخرين حد روشنايى اين ستاره دنباله‏دار بود. او در ادامه مى‏گويد:
پس از روى كار آمدن وى قتل عام شديدى صورت مى‏گيرد و صدها تن به انتقام بر مى‏خيزند و سپس كسى مى‏آيد [ از طرفداران بوش ] كه مانند »هانى‏بال« است.
هانى بال ژنرال سياهى بود كه با فيل‏هايش براى تسخير روم حركت كرد امّا در نهايت شكست خورد، در اينجا »كولين پاول« سياه پوست كه به طرف عراق (بابل) حركت مى‏كند موردنظر است. قابل ذكر است كه اين پيش‏گويى‏ها با تفصيلات بسيارى ادامه مى‏يابد كه مجال پرداختن به همه آنها و توضيح دقيق و با جزئيات آنها نيست و در صورت علاقه خوانندگان متن اصلى آن قابل ارايه است .

سند چهارم: پيشگويى‏هاى انجيل
اين پيش‏گويى‏ها بر اساس مكاشفه عجيب دانيال نبى است كه تعبير آن اين چنين است:
وى (دانيال نبى) مى‏گويد: در ايلام [ Susa ،سمت مشرق بابل در عراق ] در پيش روى خود قوچى دو شاخ را ديدم [ اشاره به صدام حسين ] و شاخ‏هاى وى بلند بودند [ اشاره به اينكه او چهارمين ارتش قدرتمند جهان را داشت ]. يكى از شاخ‏ها بلندتر از ديگرى بود و بعداً بلندتر شد [اشاره به نيروهاى نظامى عادى و گارد جمهورى عراق دارد كه بعداً شكل گرفت و به هفت لشكر تقسيم شد] اين قوچ را مى‏ديدم كه به سمت شمال [ كردها و ايران ] و جنوب [كويت ] حمله مى‏كند. و هيچ نيرويى نمى‏توانست او را از اين اعمالش بازدارد. او به بزرگترين قدرت در منطقه تبديل شد. در حالى كه به اين قوچ مى‏انديشيدم. ناگهان بزى با يك شاخ از غرب آمد در حالى كه تمام كره را مى‏پيمود بدون اينكه زمين را لمس كند [ اشاره به جورج دبليو بوش و نيروى هوايى وى دارد ] او به طرف قوچ دو شاخ آمد و به او با خشم زياد حمله كرد و قوچ توانايى ايستادگى در برابر آن را نداشت. و بز پشت او را به زمين زد.بز خيلى بزرگ و برتر شد امّا با وجود قدرتش شاخش شكسته بود [ جورج بوش پدر به خاطر تصويب حمله هوايى آمريكا به عراق يكسال بعد رياست جمهورى را از دست داد]. به جاى شاخ قبلى وى چهار شاخ رشدكرد [ وى سه پسر و يك دختر داشت كه به دليل »لوسمى« فوت كردند ] و به جاى آنها شاخ ديگرى رشد كرد{P [ اشاره به جورج دبليو بوش ] كه ثروتمند بود و به طرف غرب و جنوب رفت [ وى بيشتر دوران جوانى خود را در قمار بازى و شراب خوارى گذراند و بعدها به فرماندارى تگزاس رضايت داد و سپس به رئيس جمهورى رسيد] و به طرف سرزمين زيبا [يعنى خاورميانه] لشكركشى كرد. او خود را برتر از همه و به عنوان رهبر گروه خود معرفى كرد [رهبر ائتلاف عدالت بى‏پايان ] و بعد من شنيدم كه فرد مقدسى به فرد مقدس ديگر مى‏گفت: چقدر طول مى‏كشد تا روياى دانيال تحقق يابد. او جواب داد 2300 روز و شب و اين جنگ [جنگ خاورميانه] شش ونيم سال به‏طول خواهد انجاميد كه باعث مرگ‏ومير و خرابى‏هاى ناباورانه مى‏گردد. زمانى كه من در حال ديدن اين رؤيا بودم و مى‏كوشيدم آن را بفهمم پشت من كسى ايستاد كه مردى بود [درانجيل پسر خدا] عيسى (ع) و به جبرئيل گفت كه جبرئيل به او بگو كه اى پسر! بدان كه اين رويا به آخرالزمان مربوط مى‏شود و اين در حالى بود كه او در نزديكى جايى كه بودم آمد و من هم از ترس به سجده افتادم .
اين بود چكيده مقاله‏اى 9 صفحه‏اى كه با توجه به حوادث اخير مركز تجارت جهانى نيويورك و واشنگتن حاوى نكات بسيار جالب و مهمى است كه اميد است مورد توجه خوانندگان عزيز قرار گيرد و آنان را هر چه بيشتر به حساسيت اوضاع جارى و نتايج و پيامدهاى دنيوى و اخروى آن و اتصال آن به ظهور حضرت حجت (ع) و برقرارى، صلح جهانى واقف نمايد.




پى‏نوشت‏ها:

× عنوان اصلى مقاله اين است:

! George Walker Bush is the ANTI-CHRIST

1. انجيل، كتاب رستاخيز، 13/ 18 .

2. بيمارى كم خونى.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1383ساعت 17:25  توسط پریناز  | 

نقش يهوديان در دورانِ ظهور

اگر به‏جز آيات نخستينِ سوره »بنى اسرائيل«، پيرامون نقش يهوديان در آخر الزمان و عصر ظهور حضرت مهدى(ع)، چيز ديگرى هم در اختيار نداشتيم، همان كافى بود؛ زيرا اين آيات در عين كوتاهى، آيات وحى الهى و بسيار رسا و گويا هستند كه خلاصه‏اى از تاريخ را بيان كرده و به شكل معجزه آسا و با دقت تمام، آينده را روشن ساخته است.
در حالى كه علاوه بر اين آيه‏ها و آيات ديگر، روايات بسيارى وجود دارد كه بعضى مربوط به تفسير آيات، و برخى ديگر پيرامون وضع يهوديان در عصر ظهور و انقلاب حضرت مهدى(ع) است، كه پس از تفسير آيات به بيان آنها نيز خواهيم پرداخت.
 
 وعده الهى نسبت به نابودى يهوديان
خداوند در سوره بنى اسرائيل آيات 4 تا 8 مى‏فرمايد:
وقضينا إلى بنى‏اسرائيل في الكتاب لتفسدنّ فى الأرض مرّتين ولتعلنّ علوّاً كبيراً.
ما در تورات به بنى اسرائيل حكم قطعى كرديم كه شما در زمين دو بار فساد خواهيد كرد و برترى طلبى و طغيان بزرگى خواهيد نمود.
يعنى ما در توراتى كه بر آنان فرستاديم حكم قطعى كرديم كه شما به‏زودى از راه راست منحرف شده و دو بار در جامعه فساد و تبهكارى مى‏كنيد، همچنانكه به‏زودى بر ديگران برترى‏جويى و طغيان بزرگى خواهيد نمود.
فإذا جاء وعد أولاهما بعثنا عليكم عباداً لنا أولى بأس شديد... .
چون وقت مجازات شما بر نخستين فساد و تبهكاريتان رسيد، بندگانى كه منسوب به ما هستند به سويتان مى‏فرستيم، بندگانى با صلابت و سرسخت كه بر سرتان فرود آيند.
 
 فجاسوا خلال الديار وكان وعداً مفعولاً.
 كه در ميان خانه‏ها به جست‏وجوى [شما] بپردازند و اين وعده‏اى قطعى و انجام شدنى است.
اين جمله كنايه از سهولت فتح نخستين فلسطين به دست مسلمانان است، كه سپاه مسلمانان به جست‏وجوى خانه به خانه بقاياى دشمنان يهودى خود مى‏پردازند و اين وعده‏اى، قطعى است.
 ثم رددنا لكم الكرّة عليهم وأمددناكم بأموال وبنين وجعلناكم أكثر نفيراً.
 سپس شما را بر مسلمانانى كه عليه شما برانگيختيم، پيروز گردانيم و به شما ثروتها و فرزندانى عطا كنيم و از ياوران بيشترى برخوردار نماييم تا به كمك شما عليه آنان بستيزند.
 
إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكم وإن أسأتم فلها... .
اگر خوبى كرديد، خوبى به خود نموده‏ايد و اگر بدى كرديد به خود بدى كرده‏ايد... .
و آنگاه وضع شما مدتى بدين گونه ادامه پيدا مى‏كند و چنانچه توبه نموده و به‏واسطه نعمتهايى كه از ثروتها و اولاد به شما بخشيديم، نيك عمل نموديد به سود خودتان بوده و اگر به بدى و طغيان و خود بزرگ‏بينى پرداختيد فرجام بد آن، مربوط به خودتان خواهد بود.
فإذا جاء وعد الاخرة ليسؤوا وجوهكم وليدخلوا المسجد كما دخلوه أول مرة وليتبّروا ما علواً تتبيراً.
و چون وعده [كيفر طغيان] بار دوم فرا رسد، [مخالفانتان] چهره‏هاى شما را غمبار و سياه گردانند و وارد مسجد [الاقصى] گردند همانگونه كه نخستين بار داخل شدند و بر آنچه دست يافتند به كلى نابود كنند.
اما شما در آينده نه تنها عمل نيك انجام نمى‏دهيد بلكه به اعمال بد دست مى‏زنند، ما شما را مهلت مى‏دهيم تا روزى كه وقت مجازات و كيفر شما بر دومين فسادتان فرا رسد، آنگاه بندگانى از سوى خراسان را كه به مراتب سخت‏تر از مرحله اول رفتار مى‏نمايند، بر شما مسط مى‏كنيم تا آنچه را از آن بيمناك و گريزانيد بر شما تحميل كنند و چهره‏هايتان را غمبار و افسرده سازند. و فاتحانه وارد مسجد الاقصى گردند، همانطور كه در زمان تعقيب خانه به خانه شما در مرحله اول، وارد گرديده و برترى‏جويى و فسادگرايى شما را به نابودى كشاندند.
عسى ربّكم أن يرحمكم وإن عدتم عدنا وجعلنا جهنّم للكافرين حصيراً.
[اگر توبه كنيد] اميد است كه پروردگارتان بر شما ترحم كند و اگر [به فساد] بازگرديد ما نيز [به كيفر شما] باز مى‏گرديم و جهنم را براى كافران زندانى تنگ قرار داديم.
شايد پروردگارتان شما را بعد از دومين كيفر با هدايت خويش مورد رحمت قرار دهند و چنانچه بعد از آن دوباره به انحراف و فساد روى آورديد، ما نيز مجازات شما را آغاز مى‏كنيم و شما را در تنگناى دنيوى قرار داده و در آخرت دوزخ را زندان و حصار شما خواهيم ساخت.
نخستين نتيجه‏اى كه از اين آيات قرآن گرفته مى‏شود آن است كه تاريخ يهوديان بعد از حضرت موسى تا پايان زندگانى‏شان در ايجاد فتنه و فساد در جامعه خلاصه مى‏شود، تا آنگاه كه مجازاتشان فرا رسد و خداوند افرادى را برانگيزد كه به سهولت بر آنان چيره شوند.
سپس خداوند بنا بر حكمت و مصلحت خود، يهوديان را بر آنان پيروز گرداند، و به آنها مال و اولاد فراوان دهد و يارى‏كنندگان آنها را در دنيا افزايش دهد. اما يهوديان نه تنها از اين اموال و ياران استفاده نمى‏كنند بلكه براى بار دوم در روى زمين به فساد و فتنه روى مى‏آورند، البته اين بار علاوه بر فساد، گرفتار خوى تكبر و برترى‏طلبى شده و خويش را بسيار بهتر و برتر از ساير مردم مى‏پندارند.
و زمانى كه لحظه كيفرشان فرا رسد خداوند بار ديگر آن قوم را بر آنان چيره ساخته، و مجازات شديدترى را در سه مرحله بر آنها فرو مى‏فرستد.
نتيجه دوم اين كه، گروهى كه خداوند بار اول بر ضد يهوديان برمى‏انگيزد، به آسانى بر آنها چيره مى‏شوند، آنگاه داخل مسجد الاقصى شده و به تعقيب خانه به خانه يهوديان مى‏پردازند، و نيروى نظامى آنها را متلاشى مى‏كنند.
آنگاه خداوند براى بار دوم آنها را به سراغ يهوديان مى‏فرستد و با وجود غلبه يهوديان بر آنها و زيادى ياران و هوادارانشان، ضربات شديدترى را در سه نوبت از مسلمانان دريافت مى‏كنند، كه در اولين نوبت، چهره‏هاى پليد آنان را آشكار و آنها را رسوا ساخته و همانند نبرد سابق، فاتحانه وارد مسجد الاقصى مى‏شوند. و سپس خوى تكبر و برترى‏جوئى آنان بر ملتها را، درهم مى‏شكنند. اين نكته را از نظر ادبيات زبان عرب از حرف »لام« در سه جمله »ليسوؤا وجوهكم« و »ليدخلوا المسجد.... و ليتبّروا« مى‏توان فهميد.
سؤال اساسى كه مفسران مطرح مى‏كنند اين است كه آيا اين دو نوع فساد كه در يكى از آنها حس خودخواهى وجود دارد، تمام شده و آن دو كيفر وعده داده شده بر آنان به وقوع پيوسته يا هنوز چنين حوادثى واقع نشده است ؟
برخى از مفسران بر اين عقيده‏اند كه هر دو پيش‏بينى عملى شده است، بدين ترتيب كه كيفرِ فتنه و فسادِ نخستين به دست »بنوخذ نصر« (بخت النصر) و مجازاتِ دوم به‏دست »تيتوس« رومى عملى شده و بعضى ديگر معتقدند كه هنوز آن دو كيفر رخ نداده است. اما نظريه درست اين است كه: اولين كيفر در برابر نخستين فساد، در صدر اسلام، به‏دست مسلمانان انجام گرفت، اما وقتى مسلمانان از اسلام فاصله گرفتند، خداوند يهوديان را بر آنان چيره ساخت، اما يهوديان مجدداً در زمين فساد و طغيان نمودند و هرگاه كه مسلمانان دوباره به اسلام روى آورند زمانِ كيفر دوم فرا رسيده و به دست مسلمانان انجام خواهد شد.
براساس همين تفسير، از امامان معصوم(ع) رواياتى رسيده كه در آنها آن قوم كه خداوند در مرحله دوم عليه يهوديان برمى‏انگيزد، به حضرت مهدى(ع) و ياران او و به اينكه آنان اهل قم و كسانى هستند كه خداوند آنها را قبل از ظهور حضرت برمى‏انگيزد، تأويل شده است.
در تفسير عيّاشى از امام باقر(ع) روايت شده كه حضرت بعد از آنكه آيه شريفه »بعثنا عليكم عباداً لنا أولى بأس شديد« را قرائت نمود، فرمود:
مراد از اين آيه حضرت قائم(ع) و ياران اويند كه نيرومند و باصلابت هستند.
و در تفسير نورالثقلين از امام صادق(ع) نقل شده كه آن حضرت در تفسير همين آيه شريفه فرمود:
خداوند قومى را قبل از خروج حضرت قائم، برمى‏انگيزاند كه دشمنى از دشمنان آل محمد(ص) را رها ننموده، مگر اينكه او را به هلاكت مى‏رسانند.
و در كتاب بحارالانوار از امام صادق(ع) روايت شده كه وقتى آن حضرت اين آيه را قرائت فرمود، عرض كرديم:
فدايت گرديم آنها چه كسانى هستند ؟ امام سه بار فرمودند: به‏خدا سوگند اهل قم هستند، به‏خدا سوگند اهل قم هستند، به‏خدا سوگند اهل قم هستند.1
اين سه روايت از نظر مفهوم يكسان بوده و تعارضى بين آنها نيست؛ چرا كه اهل قم يعنى شيعيان حضرت كه از ايران هستند و روايت شده كه آنها با حضرت قيام كرده و يارى‏اش مى‏كنند.
به نظر مى‏رسد كه مقاومت يهوديان در مقابل پيروان حضرت در چند نوبت انجام مى‏گيرد، تا آنكه امام مهدى(ع) ظهور كند و نابودى نهايى يهوديان به رهبرى وى و به دست با كفايت او، ارواحنا فداه، تحقق يابد.
از جمله مطالبى كه دلالت دارد دومين كيفرِ وعده داده شده يهوديان به‏دست مسلمانان انجام خواهد گرفت، اين است كه آن قومى كه خداوند وعده فرموده، دو بار عليه يهوديان برمى‏انگيزد، يك امت بوده و صفاتى كه براى آنان ياد شده و ويژگيهاىِ جنگِ آنان با يهوديان جز بر مسلمانان تطبيق نمى‏كند. پس پادشاهان مصر، بابل، يونان، ايران، روم و ديگران كه در طول تاريخ بر يهوديان تسلط يافتند، هيچكدام با صفت »عباداً لنا« (بندگان ما) كه در قرآن آمده، سازگارى ندارند، وانگهى بعد از كيفر اول حادثه‏اى هم پيش نيامده كه يهوديان بر هيچيك از آنان چيره گردند، در حالى كه پس از مجازات اول يهوديان در صدر اسلام، بار ديگر يهوديان بر ما غلبه پيدا نمودند، و خداوند آنها را با اموال و فرزندان يارى كرد، و طرفداران آنها را نيز با حمايت ابرقدرتها بيش از ما قرار داد.
 و هم آنان هستند كه در زمين فساد نموده، و بر ما و ساير ملتها، برترى طلبى مى‏كنند و اين مجاهدان و كفرستيزان اسلام هستند كه ضربات خود را بر پيكر آنها وارد ساخته و چهره آنان را در غم و اندوه فرو مى‏برند.
با بررسى تاريخ يهود بعد از حضرت موسى(ع) روشن مى‏گردد كه فتنه‏گرى و فسادانگيزى در گذشته و حالِ يهود وجود داشته است، اما برترى وعده داده شده آنها تنها در زمان ما به‏وجود آمده است و البته كيفرِ وعده داده شده خداوند نيز در پى آن خواهد آمد.
اين مطلب براى تمام كسانى كه از تاريخ يهود آگاهى دارند، كاملاً واضح و آشكار است.
 
 وعده خداوند نسبت به تسلط دائم بر يهوديان
خداوند متعال در قرآن كريم مى‏فرمايد:
آنگاه كه پروردگارت اعلام نمود كه حتماً تا روز قيامت بر آنان (يهود) كسانى را خواهد انگيخت كه پيوسته عذابى سخت بر آنها روا دارند، همانا پروردگار تو زود كيفر و [در عين حال] بسيار آمرزنده و مهربان است × و آنها (يهود) را روى زمين به صورت گروههايى پراكنده كرديم، برخى از آنان نيكوكارند و برخى فروتر از آنها و آنان را با خوشى و ناخوشى آزموديم، شايد كه [به‏سوى حق] باز گردند.2
معنى دو آيه شريفه اين است كه خداوند اعلان و مقدر فرموده كه در آينده، افرادى را بر يهود مسلط مى‏گرداند كه تا روز رستاخيز آنان را به عذابى سخت گرفتار سازد. او خدايى است كه به سرعت كيفر مى‏دهد و بسيار آمرزنده و مهربان است.
و از جلمه مجازاتهاى خداوند درباره يهوديان اين است كه آنها را در زمين پراكنده و دسته دسته مى‏گرداند، گروهى از آنان نيكوكار و گروهى بدكارند و آنها را با خير و شر آزمايش مى‏كند شايد توبه نموده و هدايت شوند.
ما اجراى اين وعده الهى در كيفر يهود را، در تمام دورانهاى تاريخى آنان به استثناى دوران حكومت پيامبرانى چون موسى، يوشع، داود و سليمان(ع) مشاهده مى‏كنيم و خداوند همواره اقوام و ملتهاى مختلفى را بر آنها مسلط گردانيده كه آنان را به عذابى دردناك گرفتار نموده‏اند.
ممكن است گفته شود كه پادشاهان مصر، بابل، يونان، فارس، روم و ديگران بودند كه بر يهوديان تسلط يافته و آنان را مجازات سختى نمودند اما مسلمانان چنان رفتارى با آنها نكرده‏اند، بلكه تنها بر نيروهاى نظامى آنها پيروز گشتند و سپس زندگى در سايه دولت اسلامى را از آنان پذيرفتند، تا با برخوردارى از آزادى و حفظ حقوق خود در سايه قوانين اسلامى زندگى كرده و جزيه بپردازد.
اما پاسخ اين است كه معنى عذاب سخت اين نيست كه پيوسته آنها را كشته يا آواره و زندانى نمايند، آن‏چنانكه بيشتر حكومتهايى كه پيش از اسلام بر آنان تسلط يافتند، اينگونه عمل كردند، بلكه به اين معنى است كه آنها از لحاظ نظامى، سياسى، تسليم آن حكومتى مى‏گردند كه خداوند بر آنان مسلط ساخته، اگرچه مسلمانان در كيفر دادن يهوديان، از ديگران ملايم‏تر بودند، اما همان سيطره مسلمانان، مصداق تسلط بر يهوديان، و كيفر نمودن آنان است.
گاهى نيز گفته مى‏شود: تاريخ يهود تطبيق اين وعده خدا را بر آنها گواهى مى‏دهد ولى در يك و يا حداقل نيم قرن اخير، كسى كه آنان را مجازات و كيفر دهد بر آنان مسلط نشده، بلكه آنان از سال 1936 ميلادى بدترين شكنجه‏ها را در فلسطين و ديگر مناطق به مسلمانان روا مى‏دارند ! اين قضيه را چگونه مى‏توان تحليل نمود ؟
پاسخ اين است كه: اين دوره از تاريخ زندگى يهوديان استثناست؛ زيرا اين همان دوره بازگشت قدرت آنهاست كه خداوند در سوره اسراء به آنان وعده فرموده است:
سپس پيروزى شما را بر كسانى كه آنان را عليه شما برانگيختيم برگردانده و به شما اموال و فرزندانى عطا كرده، و شما را از يارانى بيش از تعداد آنان برخوردار سازيم تا با همكارى شما بر ضد آنها بستيزند.3
بنابراين، اين دوره خارج از وعده كلى تسلط بر آنهاست تا اينكه وقت كيفر و مجازات دوم به‏دست مسلمانان فرا رسد.
در اين زمينه رواياتى از ائمه(ع) رسيده كه وعده الهى در سركوب مجدد يهود نيز بدست مسلمانان انجام مى‏پذيرد، مؤلف مجمع البيان، در ارتباط با سركوب يهود در طغيان دوم آنان، اتفاق نظر مفسران را بيان كرده و فرموده مراد از آن نزد تمام مفسران، امت پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) است، و همين معنى از امام باقر(ع) نقل شده، وعلى بن ابراهيم قمى، در تفسير خود آن را از ابى الجارود، از امام باقر(ع) بيان كرده است.
 
 وعده خداوند در فرونشاندن آتش جنگ يهوديان
خداى متعال در قرآن مجيد مى‏فرمايد:
يهوديان گفتند دست خدا بسته است، دستهاى خودشان بسته باد، و به سبب اين گفته از رحمت خدا دور باشند. بلكه دستهاى [قدرت] خدا گشوده است و هرگونه بخواهد انفاق مى‏كند... آنچه از ناحيه پروردگار بر تو فرود آمده، بر سركشى و كفر بسيارى از آنان مى‏افزايد و ما ميان آنان تا روز رستاخيز، كينه و دشمنى انداختيم، و هر وقت آتش جنگى را برافروختند، خداوند آن را خاموش گردانيد، آنان سعى در ايجاد فساد در زمين دارند و خداوند فساد كنندگان را دوست ندارد.4
اين وعده الهى بر فرو نشاندن آتش جنگهايى است كه يهوديان مى‏افروزند. خواه مستقيماً خود آنان جنگ‏افروزى نمايند و يا اينكه ديگران را به جنگ تحريك كنند و اين وعده الهى به‏دليل لفظ »كلّما أوقدوا« يعنى »هر وقت آتش افروزى نمايند« بدون استثناء است.
تاريخ گذشته و حال يهود گواهى مى‏دهد كه آنها همواره در پشت پرده بسيارى از آشوبها و جنگها بوده‏اند، اما خداوند با لطف و عنايت خويش وعده خود را نسبت به مسلمانان و بشريت تحقق بخشيده، و مكر و حيله يهود را باطل و نقشه‏هايشان را خنثى و آتش جنگ آنان را فرو نشانده است.
شايد بزرگ‏ترين آتش جنگ و آشوبى كه آنان عليه مسلمانان و جهانيان برافروخته‏اند، همين نبرد فعلى باشد كه جهت دامن زدن به آن، شرق و غرب را تحريك نموده و خودشان در فلسطين به‏طور مستقيم، و در اكثر كشورهاى جهان به‏طور غير مستقيم طرف درگيرى‏اند، و آنچه باقى مانده وعده خداوند است كه با فرو نشاندن اين جنگ تحقق مى‏يابد.
از آيه شريفه يادشده چنين استفاده مى‏شود كه دشمنى و درگيرى داخلى آنها، خود يكى از اسباب لطف الهى جهت فرو نشاندن آتش جنگ آنها خواهد بود.
و ما ميان آنان تا روز قيامت دشمنى و كينه‏توزى افكنديم و هرگاه آتش جنگى را برافروختند، خداوند آن را فرو نشاند.
حال به رواياتى مى‏پردازيم كه از نقش يهود در عصر ظهور سخن مى‏گويند:
برخى از روايات عصر ظهور، مربوط به گرد آمدن يهوديان در فلسطين قبل از جنگى‏ست كه نابودى آنها را در پى دارد كه تفسيرى بر اين آيه شريفه است:
 ...به بنى اسرائيل گفتيم در زمين ساكن شويد و زمانى كه قيامت فرا رسد شما را با همديگر [به صحنه محشر] مى‏آوريم.5
يعنى شما را از هر ناحيه‏اى گردهم مى‏آورديم، چنانكه در تفسير نورالثقلين آمده است. حديث ديگر درباره اجتماع و كارزار يهوديان در عكّا است، از پيامبر(ص) روايت شده كه فرمود:
 آيا شنيده‏ايد نام شهرى را كه بخشى از آن درون درياست ؟ عرض كردند: آرى، فرمود: قيامت به پا نمى‏شود مگر آنكه هفتاد هزار تن از فرزندان اسحاق به اين شهر يورش برند.6
و از امير مؤمنان(ع) روايت شده است كه فرمود:
در مصر منبرى را بنا نموده و دمشق را قطعاً تخريب خواهم كرد و يهوديان را از شهرهاى عربى بيرون مى‏رانم و با عصايم عربها را به پيش خواهم راند. راوى اين حديث (عبايه اسدى) مى‏گويد: پرسيدم اى امير مؤمنان، شما به‏گونه‏اى خبر مى‏دهيد كه به يقين پس از مردن زنده خواهيد شد ؟ فرمود: هيهات اى عبايه كه متوجه نشدى ! مردى از تبار من؛ يعنى مهدى(ع) اين كارها را انجام مى‏دهد.7
روايت اين نكته را مى‏فهماند كه يهوديان بر بسيارى از شهرهاى عرب تسلط و يا در آن حضور مؤثر دارند.
از جمله رواياتى كه در ارتباط با يهوديان است، حديث كشف معبد توسط آنهاست، تعبير »كشف هيكل« (معبد) در شمار نشانه‏هاى ظهور آمده، كه ظاهراً كشف معبد حضرت سليمان(ع) است، از امير مؤمنان(ع) نقل شده كه فرمودند:
ظهور آن حضرت نشانه‏ها و علاماتى دارد: نخست محاصره كوفه با كمين و پرتاب سنگ، و ايجاد شكاف و رخنه در زواياى كوچه‏هاى كوفه و تعطيلى مساجد به مدت چهل شب و كشف معبد و به اهتزاز درآمدن پرچمهايى گرداگرد مسجد بزرگ (مسجد الحرام) است. قاتل و مقتول در اين ماجرا، در آتش‏اند.8
 احتمال دارد كه آن معبد، اثر تاريخى غير از معبدِ حضرت سليمان بوده و يا در محل ديگرى غير از قدس باشد، چون عبارت »كشف معبد« به‏طور كلى ياد شده و نامى از كاشف آن به ميان نيامده است.
بخشهاى اول اين روايت نشانگر حالت جنگِ در كوفه است كه در روايات، گاهى از آن به عراق ياد مى‏شود، اما در اين جا به معنى همان شهر كوفه و محدوده آن و درهم كوبيدن آن و ايجاد موانع دفاعى در گوشه و كنار آن است.
اما پرچمهاى گوناگون در اطراف مسجد الحرام، اشاره به درگيرى و كشمكش قبايل بر سر حكومت دارد كه اندكى پيش از ظهور حضرت پديد خواهد آمد و در اين زمينه روايات فراوانى وارد شده است.
دسته‏اى ديگر از احاديث، رواياتى است كه به معرفى افرادى مى‏پردازد كه خداوند بعد از فسادآفرينى و تكبرجويى يهوديان بر آنان مسلط مى‏گرداند، كه تعدادى از آنها در تفسير آيات قرآن مجيد گذشت، و برخى ديگر درباره ايران و شخصيتهاى ايرانى در زمان ظهور است، مانند حديث »پرچمهاى سياه« كه توسط راويان متعدد نقل شده و در آن چنين آمده است.
 درفشهاى سياه، از خراسان ظهور مى‏كنند كه هيچ چيز قادر به بازگرداندن آنها نيست، تا سرانجام در قدس برافراشته شوند.
روايات مربوط به بيرون آوردن تورات اصلى از غارى در انطاكيه و كوهى در شام و فلسطين و درياچه طبريه، توسط حضرت مهدى(ع) و استدلال آن حضرت بر يهوديان، به‏وسيله تورات نيز از جمله همين روايات است.
از پيامبر اسلام(ص) روايت شده كه فرمود:
تورات و انجيل را از سرزمينى كه انطاكيه ناميده مى‏شود بيرون مى‏آورد.9
و نيز از آن بزرگوار نقل شده كه فرمودند:
(صندوق مقدس) را از غارى در انطاكيه و بخشهاى تورات را از كوهى در شام بيرون آورده و به وسيله آن با يهوديان به استدلال مى‏پردازد و سرانجام بسيارى از آنها اسلام مى‏آورند.10
همچنين از پيامبر(ص) نقل شده كه فرمود:
صندوق مقدس از درياچه طبريه به وسيله او آشكار مى‏شود و آن را در پيشگاه او در بيت‏المقدس قرار مى‏دهند و چون يهوديان آن را مشاهده مى‏نمايند، به جز اندكى بقيه ايمان مى‏آورند.11
و تابوت سكينه (صندوق مقدس) همان است كه در فرموده خداى متعال آمده است:
پيامبرشان گفت: دليل و نشانه بر پادشاهى او اين است كه آن تابوت (صندوق عهدى كه موسى را در داخل آن به آب افكندند) به سوى شما مى‏آيد كه در آن سكينه و آرامشى از ناحيه پروردگارتان وجود دارد و از آنچه آل موسى و آل هارون باقى گذاشته‏اند، كه آنرا فرشتگان حمل مى‏كنند، به راستى در آن نشانه‏اى [از صداقت حاكميت طالوت] براى شماست چنانكه مؤمن باشيد.12
در تفسير آيه آمده است كه اين صندوق كه در آن ميراث پيامبران: وجود دارد، دليل و نشانه‏اى براى بنى‏اسرائيل است مبنى بر اينكه چه كسى شايستگى فرمانروايى را دارد، از اين رو فرشتگان آن را آورده و از ميان جمعيت بنى اسرائيل عبور داده و آنگاه در پيش روى طالوت(ع) قرار مى‏دهند، سپس طالوت(ع) آن را به داوود و او به سليمان و او به وصى خود آصف بن برخيا تسليم مى‏كند، اما بنى اسرائيل بعد از وصى حضرت سليمان چون از ديگرى اطاعت مى‏كنند آن صندوق را از دست مى‏دهند.
و مراد از جمله »فيسلم كثير منهم« (بسيارى از آنان ايمان مى‏آورند) و يا »أسلمت إلاّ قليلاً منهم« (به‏جز اندكى از آنان بقيه ايمان مى‏آورند) ممكن است كسانى باشند كه صندوق مقدس را مى‏بينند و يا كسانى كه حضرت مهدى(ع) بوسيله تورات اصلى با آنان استدلال مى‏نمايد و يا افرادى كه حضرت آنان را پس از آزاد سازى فلسطين در آنجا باقى مى‏گذارد.
در روايتى ديگر آمده كه تعداد سى هزار نفر از يهوديان به حضرت ايمان مى‏آورند كه نسبت به كل جمعيت آنان، رقم اندكى است.
از جمله روايتهاى مربوط به يهود، روايتهاى درگيرى حضرت و يارانش با يهوديان است. همچون حديث بيرون راندن آنان از جزيرة العرب توسط آن حضرت كه گذشت. اين اقدام حضرت با پيروزى بر يهوديان و بيرون راندن آنان از فلسطين به پايان مى‏رسد، علماى شيعه و سنى روايات مربوط به نبرد بزرگ حضرت مهدى(ع) با سفيانى را نقل كرده‏اند، نبردى كه از پشتيبانى يهوديان و روميان برخوردار است. اين نبرد در جبهه‏اى از انطاكيه تا عكّا امتداد دارد؛ يعنى در طول ساحل سوريه، لبنان و فلسطين و از آنجا تا طبرستان، دمشق و قدس ادامه مى‏يابد. شكست بزرگ وعده داده شده يهود در آنجا اتفاق مى‏افتد به‏گونه‏اى كه سنگ و درخت به سخن مى‏آيند كه اى مسلمان! اين شخص يهودى است، او را بكش.
    حديث ديگر مربوط به نبرد »مرج عكّا« است كه شايد جزيى از جنگ بزرگ پيشين باشد، هر چند احتمال آن است كه جزيى از دومين نبرد حضرت مهدى(ع) با غربيها و پشتيبانان يهودى آنها باشد، كه پس از گذشت دو يا سه سال از آزادى فلسطين و شكست يهوديان و غربيها به وقوع مى‏پيوندد.
    به گفته روايات، حضرت مهدى(ع) پس از آن، پيمان صلح و عدم تجاوزى را به مدت 7 يا 10 سال با روم؛ يعنى غربى‏ها منعقد مى‏كند كه ظاهراً حضرت عيسى(ع) ميانجى و واسطه آن پيمان نامه است، اما آنان پس از دو يا سه سال پيمان شكنى نموده، و با هشتاد لشكر كه هر يك متشكل از 12 هزار تن مى‏باشد، به نبرد مى‏پردازند كه در اين نبرد بزرگ، بسيارى از دشمنان خدا به هلاكت مى‏رسند تا جايى كه اين نبرد را به كشتار عظيم و ضيافت »مرج عكا« توصيف مى‏كنند؛ يعنى ضيافتى كه درندگانِ زمين و پرندگان آسمان از گوشت بدن ستمگران استفاده مى‏كنند.
    از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:
 شهر رومى را با تكبير 70 هزار مسلمان مى‏گشايد، آنان شاهد اين كشتار عظيم و خوان گسترده خدا در مرج عكّا خواهند بود.13
    از جمله روايتها، احاديث مربوط به موقعيت نظامى شهر عكّا در زمان ظهور حضرت است كه حضرت، آنجا را پايگاه دريايى براى فتح اروپا قرار مى‏دهد.
    در روايات آمده است:
 آن حضرت تعداد چهار صد كشتى را در ساحل عكّا تدارك ديده و با ياران خويش به سرزمين روميان روى آورده و آنجا را فتح مى‏نمايد.14


پى‏نوشتها:
 ×   متن حاضر از ويرايش جديد كتاب »عصر ظهور« كه با ترجمه مجدد و اصلاحات اساسى از سوى مؤلف به زودى منتشر خواهد شد، برگزيده شده است.
 1.   بحارالانوار، ج60، ص216.
 2.   سوره اعراف(7) آيه168-167.
 3.   سوره اسراء(17) آيه6.
 4.   همان، آيه104.
 5.   همان.
 6.   مستدرك حاكم، ج4، ص476.
 7.   بحارالانوار، ج53، ص60.
 8.   همان، ج52، ص273.
 9.   همان، ج51، ص25.
 10.   منتخب‏الأثر، ص309.
 11.   الملاحم والفتن، ص57.
 12.   سوره بقره(2) آيه248.
 13.   بشارة الاسلام، ص297.
 14.   الزام‏الناصب، ص224

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1383ساعت 17:21  توسط پریناز  | 

پى نوشتها : (مطلب قبلی)

1- جلال‏الدين عبدالرحمان سبوطى ، تاريخ الخلفاء ص‏246


2- امام الصادق و المذاهب الاربعه ج 2 ، ص 555 به نقل از مقدمة البيض ابن عبدالبر، ص‏9


3- مقدمه موطا، ص 12، از عبدالوهاب و عبداللطيف


4- منظور ما از «مهدى نوعى‏» همين است و گر نه اهل سنت نيز آن حضرت را فاطمى و حسينى مى‏دانند


5 - بشراوى ، الاتحاف ، باب خامس ص 180 ذيل فصل الثانى عشر من‏الائمه ابوالقاسم محمد


6- ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 281


7- محمد صالح حسينى ترمذى ، مناقب مرتضوى باب دوم ص‏139


8- عبدالله بسمل ، ارجح المطالب فى عد مناقب اسدالله الغالب، ط لاهور، در باب منحصر بودن امامت در دوازده نفر ص‏436


9- مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، الفصل السابع فى فضائل الحسين، ص‏146


10- فرائدالسمطين ، ج 2، ص 132 ، حديث 430


11- همان مدرك، 2، ص‏313، حديث‏563


12- ينابيع‏المودة باب 58 ، ص 258


13- فرائد السمطين، باب‏77 ، ص 445


14- الاتحاف بحب الاشراف ، ط ادبيه مصر، ص‏146، 165


15- فصول المهمه، فصل 8 ، ص 265


16- فرائد السمطين ، ج 2 ، ص‏337 ، حديث 591


17- ينابيع المودة ، باب 80 ، ص 454


18- فرائد السمطين ، ج 2، ص‏336 ، حديث 590


19- ما اگر بخواهيم از آسمان مشيت آيت قهرى نازل گردانيم كه همه به جبر گردن زير بار ايمان فرود آرند» (سوره شعراء، آيه 4)


20- ينابيع المودة ، باب 80، ص 454 و باب‏86 ، ص 471


21- فصول المهمه ، فصل ثانى عشر ، ص‏309 ، 310


22- فرائد السمطين ، ج 2 ، ص‏319 ، حديث 571


23- مقتل الحسين ، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن ، و الحسين ، ص‏96


24- ابن اثير در «اسدالغابه‏» مى‏گويد: ابوسلمى چوپان شتران رسول خدا(ص) بود ، نامش را «حريث‏» گفته‏اند. ابن حجر نيز در «الاصابه‏» چنين گفته است:ناگفته نماند حديث فوق را در فرائد از خوارزمى نقل كرده است.


25- سوره بقره ، آيه 285


26- در نسخه فرائد «شبح‏» و در نسخه مقتل خوارزمى «من سنح نور من نورى‏» است .


27- ينابيع المودة ، باب‏93 ، ص‏487


28- مقتل الحسين ، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن و الحسين ، ص 94


29- فرائد السمطين ، ج 2 ، ص 321 ، حديث 572


30- در لفظ مقتل الحسين «الزائد» با «زاء» است‏يعنى دوركننده دشمنان از حوض


31- «وارد» كسى است كه قبل از قافله وارد محلى مى‏شود نظير «فارسلوا واردهم فادلى دلوه‏».


32- ينابيع المودة ، باب 94 ، ص 494

به نقل از mouood.org

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1383ساعت 20:20  توسط پریناز  |