مهدی جان منتظرت هستیم...
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1383ساعت 15:28  توسط پریناز
|
امام علی(ع):پيامبر(ص) فرمودند مهدی(عج) از ما اهل بيت است.خداوند در يک شب او را آشکار نموده به سلطنت می رساند. ابن ماجه در سنن ج۲ ص۲۰۷
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1383ساعت 15:17  توسط پریناز
|
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1383ساعت 12:43  توسط پریناز
|
انجیل
در انجیل برنابا نویدهای مهدی ـ علیه السلام ـ به صراحت آمده است، ولی نظر به اینكه مسیحیان آنرا معتبر نمی دانند، در اینجا فقط نویدهای موجود در اناجیل معتبر از نظر آنان را می آوریم.
1 ـ " همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد … آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینهزنی كنند و پسر انسان را ببینند كه بر ابرهای آسمان، با قوت و جلال می آید … آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچكس اطلاع ندارد و حتی ملائكه آسمان، جز پدر من و بس … لهذا شما نیز حاضر باشید زیرا در ساعتی كه گمان نبرید پسر انسان می آید. "
2 ـ " … اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائكه مقدس خود آید، آنگاه بر كرسی جلال خود خواهد نشست، و جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا می كنند به قسمتی كه شبان، میشها را از بزها جدا می كند. "
3 ـ " … آنگاه پسر انسان را ببینید كه با قوت و جلال عظیم بر ابرها می آید، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلك فراهم خواهد آورد … ولی آن روز و ساعت غیر از پدر هیچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بیدار شده دعا كنید، زیرا نمی دانید كه آن وقت كی می شود … "
4 ـ " … كمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید و شما مانند كسانی باشید كه انتظار آقای خود را می كشند، كه چه وقت از عروسی مراجعت كند، تا هر وقت آید و در را بكوبد بیدرنگ برای او باز كنند. خوشا بحال آن غلامان كه آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد … پس شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتی كه گمان نمی برید پسر انسان می آید. "
لازم به تذكر است كه: كلم ه " پسر انسان " مطابق نوشت ه " مستر هاكس آمریكایی " در كتاب خود " قاموس كتاب مقدس " 80 بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) تكرار شده كه فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی قابل تطبیق می باشد (قاموس مقدس، ماده پسر خواهر ، صفحه 219) و 50 مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن می گوید كه در آخرالزمان ظهور خواهد كرد، عیسی نیز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعت و روز ظهور او جز خدا كسی اطلاع ندارد و او كسی جز حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ نمی باشد
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1383ساعت 12:35  توسط پریناز
|
اي قلم درحرفهايت اثري نيست
براي من از آشنا خبري نيست
اي خدااين جمعه هم آمد ورفت
از يوسف فاطمه خبري نيست
درآخرعمرشمع وپروانه هاسوختند
دلهاازجدايي خون شد
درشان ومقام بي همتاهستي
از هر زيبايي آقاشما زيباتري
چه کسي مي گويد جدايي انسان را دردمندنمي کند
صبرعاشق رالبريز نمي کند
اي چشمم به راه نگاه کن و دل تنگ مباش
غنچه گل تا چه اندازه پرپر شوند
نگذارقلبها پرازخون شود
اين جمعه هم آمد وشما نيامديد
روزها را مي شمارم تا جمعه ديگر بيايد
اي صفايي برفراقش صبرکن
تابارديگرمسيرمان روبه عراق افتد
قلبها ازغصه ات داغدارشده است
اي امام زمان بيا رحم کن ......
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1383ساعت 12:31  توسط پریناز
|
“كنسرواتيزم” دفاع از وضع موجود جهانی و دفاع از هرم قدرتی است كه هماكنون بر دنيا حكومت ميكند و در رأس آن سرمايهدارها هستند و همة ملل ديگر، ملتهای شرق، جنوب و همه، قاعدة اين هرم و بردگانی هستند كه رأس هرم قدرت را بر دوش خود بايد بكشند. امروزه ثروت در دنيا چگونه تقسيم شده است؟ چند درصد بشريت، چند درصد ثروت و زمين را در دست دارند و معنی اين آمار مبين چيست؟ و اگر كسی بگويد اين وضع، باز ادامه پيدا كند، به چه معنی است؟
در روايت آمده است كه امام زمان (عج) فاصلههای طبقاتی را در سطح جوامع بشری بر هم خواهند زد. در روايت داريم كه در زمان مهدی ما، هيچ انسان گرسنهای در سراسر زمين پيدا نخواهد شد. اين آن مهدويتی است كه ما به آن معتقديم و همة اديان به آن معتقدند، ولی هيچ كس به اندازة شيعه، راجع به آن جامعة آخرالزمان و انقلاب بزرگ، شفاف سخن نگفته است. و شايد ديگران، آگاهی شفاهی از وضعيت نداشتهاند. شيعه حتی نام مقدس آن رهبر انقلاب جهانی را نيز ميداند، روش حكومت او را توصيف كرده است و شايد در هيچ مكتب ديگری چنين نباشد. شما در اُپانيشادها، در وداها، در انجيل، در تورات و در همه منابع شرق و غرب، بشارت آخرالزمان را ميبينيد، ولی هيچ جا به اندازة منابع شيعه، شفاف و دقيق راجع به ايشان، حتی قيافه، حرفها، شعارها و نحوة انقلاب و حاكميتش بحث نشده است. هدف عمدة نظام ليبرال سرمايهداری كه ميگويد ما با “مدينة فاضله”سازی و مسيانيزم، با بنيادگرايی ديني، با راديكاليزم انقلابي، با فوندامنتاليزم و با ايدئولوژي، مخالفيم. و با هر نوع اصولگرايي، حتی غيردينی آن مبارزه ميكند، اين است كه در افكار عمومی بشر، به خصوص در دانشگاههای شرقی و اسلامي، در ذهن دانشجو و سپس در ذهن مردم، حالت ترديد در وضع موجود و حالت متوقع و منتظره، پيش نبايد كه عجب!! پس مدرنيتة سرمايهداري، آخر خط نيست؟ و بايد منتظر بود؟ اين پرسش نبايد در افكار عمومی و خصوصی بشريت، جوانه بزند!! آنها ميخواهند بگويند كه هيچ چيزی ديگر فراتر از اين وضع موجود جهان نيست و آنچه هست، عين علم و عقلانيت و آخر خط و پايان تاريخ است. ميگويند اين جا ايستگاه آخر است و بشريت بايد از قطار پائين بيايند. توجه داشته باشيد نميگويند كه همة بشريت در سطح ما زندگی كنند و امكانات مردم آمريكا را در اختيار داشته باشند. كه اگر بگويند، بايد دست از ستم جهانی و نابرابريها بردارند. چون اگر معنی “جهانی شدن” اين باشد كه توزيع ثروت، قدرت، آگاهی و حرمت و احترام در تمام جهان، يكسان باشد، مورد قبول است، اما جهانی شدن كه آنان ميطلبند به معنی “آمريكايی شدن” است؛ جهانی شدن از نوعی كه در رأسش، سرمايهداران حاكم بر آمريكا باشند و بقية بشريت، قاعدة آن هرم باشند.
گلوباليزيشن غربي، توجيه ستم غربی بر جهان است. اينان با “گلوباليزيشن مهدوي” مخالفاند و به گلوباليزيشن سرمايهداری آمريكا فراخوان ميكنند. اگر گلوباليزيشن، عبارت باشد از جهانی كردن آمريت آمريكا و منافع سرمايهداری حاكم بر آمريكا، صهيونيزم و انگليس، اين گلوباليزيشن فقط به نفع آنهاست و همان را ترويج ميكنند، اين “جهانی شدن” همة فرهنگها و ايدئولوژيهای مقاومت را ميبلعد و هضم ميكند، اما اگر بگوييم كه ما گلوباليزيشن را قبول داريم، اما نه با معيارهای سرمايهداری يهود، بلكه با معيارهای امام مهدی (عج) كه ميگويد در تمام دنيا هيچ انسان گرسنهای نبايد باشد و نبايد در گوشة افريقا بچههای يازده ساله وزنشان به اندازة بچههای شش ماهة واشنگتن و نيويورك باشد و نبايد استخوان دندهها و پهلوهايشان پوست آنها را بشكافد و از زير پوستشان بيرون بزند، آنها اين گلوباليزيشن مهدوی يعنی عدالت جهانی را پس ميزنند و آنگاه توهم و يوتوپيا ميدانند، چون امام مهدی (عج) امنيت را برای همه، نه فقط برای سرمايهدارهای غرب، ميخواهد. روايت داريم كه در زمان حكومت جهانی امام مهدی (عج) امنيت بدان حد بر جهان، حاكم ميشود كه يك دختر نوجوان بدون كمترين توهين و تهديدی به تنهايی از اين سوی عالم به آن سوی خواهد رفت. اين در روايات ماست. گلوباليزيشن مهدوی يعنی امنيت برای همه، امنيت برای دخترهای آفريقا، مكزيك، غنا و افغانستان، نه فقط برای دختران سرمايهداران نيويورك. اما تفكر جهانی شدن از آن نوع كه ليبرالسرمايهداری ميگويد و ميخواهد، در واقع عين “محافظهكاري” است، لذا اين در مقياس جهاني، با اصولگرايي، با مدينة فاضلهسازي، با ايدئولوژی و حاكميت ارزشها مخالفاند و ميگويند كه ارزشها اصولاً مفاهيم غيرعلمی و مقولات غيرعقلانياند و لذا مسائلی شخصی بلكه جزء وسايل شخصي!! است و ارزشها، شخصی و نسبی است پس ربطی به حكومت و امر عمومی (پابليك) ندارد و سكولاريزم همين است.
خط تبليغاتی آنان، اين است كه سخن گفتن از مهدويت و گلوباليزيشن و وعدة عدالت جهاني، خيالبافی است و ممكن نيست. در بحثهای دانشگاهيشان همين را بلغور ميكنند تا تز كنسرواتيستی را جهانی كنند و نيز ميگويند اين ايده، اساساً ايدئولوژيك، توتاليتر و تماميتطلب است و يعنی چه كه يك نفر به نام مهدی (عج) ميخواهد بر كل دنيا حكومت واحد برقرار كند؟!
چون در روايت داريم مهدی (عج) با برهان و شمشير، از راه انقلاب جهانی به حاكميت و عدالت جهانی دست خواهد يافت ايشان با مسيحيان به وسيلة انجيل حقيقی و با يهوديان به تورات حقيقی احتجاج و استدلال ميكند و برای هيچ كس، عذر و بهانهای نميگذارد و اغلب مردم با منطق و برهان و موعظه و رحمت، متقاعد ميشوند و آنها كه لجاجت ميكنند با شمشير، اصلاح خواهند شد و بشريت ديگر جز مسلمان نخواهند بود.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1383ساعت 16:4  توسط پریناز
|
پس يك خط در نگاه به آيندة انسان و نگاه به تاريخ است كه در غرب، از آن تعبير به “مسيانيزم و فتوريزم” كردند و آن را با همين كوبيدند، چون تاريخ، زنده است، فعال است و از طرف يك موجود ذيشعور، هدايت ميشود و عاقبت بشر به منجلاب، ختم نخواهد شد و به تاريخ بشر، خوشبين و معتقد است كه از پس همة ستمها و بيعدالتيها و دروغهايی كه به بشرگفتهاند و ميگويند، خورشيد “حقيقت و عدالت”، طلوع خواهد كرد و خدا، انسان را با ستمگران تاريخ، وا نخواهد گذارد؛ اما متقابلاً خط دومی وجود دارد كه از طرف تفكر ليبرال و سرمايهداری و هژمونی غرب، امروز در دنيا به آكادميها و دانشگاهها پمپاژ ميشود و در سطح افكار عمومی دنيا، به زور تبليغات، القا ميشود و نفی ايدة “غايت تاريخ” است.
وقتی ميگوييم “غرب”، مردم مغربزمين، مراد نيستند. مردم مغربزمين، آنها كه مذهبی و مسيحياند به “موعود”، معتقدند و عليرغم همة بمبارانهايی كه عليه فطرت آنان اعمال شده - ولو يك قشر اقليت در غرب، در آمريكا و اروپا هستند – ولی هنوز لطافت باطنی خود را حفظ كردهاند. من به يادم ميآورم كه با بعضی دوستان در واشنگتن برای ديدار از كليسايی كه بسيار معظم و قديمی بود و تقريباً حالت موزه داشت و شامل هفت كليسای تودرتو بود، رفتيم در سالن كليسا يك دختر دانشجوی آمريكايی را ديدم ايستاده، نی ميزند و اشك ميريزد، ما رفتيم و شايد ساعتی بعد كه برگشتيم اين دختر را ديدم كه همچنان ايستاده و ني مينوازد. صبح يكشنبه بود. جلو رفتم و از او پرسيدم كه تو را چه ميشود؟ گفت: نذر كرده كه در انتظار موعود و به عشق او هر صبح يكشنبه، تا زنده است، بر در كليسا، ني بزند. اين جامعهای است كه معنويت، انسانيت و عدالت را در آن، شبانهروز بمباران ميكنند با اين وجود، از پس فطرت آن دختر جوان مذهبی دانشجو، در قلب واشنگتن برنميآيند. پس وقتی از غرب، سخن ميگويم، منظور من، مردم عادي، ناآگاه و سادة مغربزمين، به خصوص محرومين كه حتی فاسدانشان نيز به نحوی مظلوم و قربانی هستند، نيست. مراد “هژمونی سرمايهداری ليبرال” و حاكميت هستههای سرمايهداری يهود است كه امروزه بر آمريكا و از طريق آمريكا بر دنيا حكومت ميكنند، همانها كه در انتخابات اخير كه مملو از تقلب بود برای انتخاب يكی از اين دو نفر، كه هر دو هم حافظ منافع آن هستة سرمايهداری هستند، خرج مغزشويی افكار عمومی كردند و همة اين ميليارها دلار از پول همين شركتها در واقع، سرمايهگذاری و ارباب واقعی غرب و دنيای امروز است و سيستم بردهداری مدرن را همينان رهبری ميكنند و محافظهكارترين هستة قدرت در طول تاريخ بشر، همين هستة تفكر ليبرال است كه آمريكا و غرب را رهبری ميكند. حال چرا محافظهكار هستند؟ زيرا وضع موجود در دنيا بايد به نفع آنان حفظ بشود. اين وضع چگونه حفظ شود؟ ابتدا بايد بباورانند كه وضع موجود در جهان و اتفاقی كه در دهههای اخير در دنيا افتاده و ايدئولوژی ليبراليزم در ذيل منافع سرمايهداری جهانی و صهيونيزم، معادلة “قدرت و ثروت” را تعريف ميكند، عين عقلانيت است و همه هم بايد باور كنند و به ما بباورانند كه اتفاقی كه اسم آن را مدرنيته ميگذارند، آخر خط تاريخ است.
ميخواهند بگويند كه هيچ مدينة فاضلهای برتر و پيشروتر از وضع كنونی در جامعة جهانی كه ما آن را رهبری ميكنيم، نه فقط وجود خارجی ندارد، بلكه حتی وجود ذهنی هم نميتواند داشته باشد. پوپر در مصاحبهاش با اشپيگل، چند سال پيش از مرگش گفت امروز مدينة فاضله در كل تاريخ بشر، جامعة ايالات متحده است. مصاحبهگر از او پرسيد در جامعهای كه هر 8 ثانيه، يك قتل و هر 9 ثانيه، يك تجاوز جنسی صورت ميگيرد و جامعهای كه بزرگترين منبع درآمدش مواد مخدر و سلاحهای كشتار جمعی هستهاي، شيميايی و ميكروبی است چگونه مدينة فاضله و پايان تاريخ است؟ او پاسخ ميدهد كه اصل ضرورت فكر كردن به “مدينة فاضله” دروغ بزرگی بوده كه به ما گفتهاند. هيچ مدينة فاضلهای در انتهای تاريخ وجود ندارد و نبايد به آن فكر كرد و اين فكری انحرافی در ذهن بشر و باوری اساطيری است، يا فوكوياما، نظريهپرداز سرمايهداری آمريكا، گفت: اگر تاريخ پايانی هم دارد پايان آن، همين جامعة فعلی ايالات متحده آمريكاست. اين تفكر محافظهكاری است.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1383ساعت 14:51  توسط پریناز
|
پس يك خط در نگاه به آيندة انسان و نگاه به تاريخ است كه در غرب، از آن تعبير به “مسيانيزم و فتوريزم” كردند و آن را با همين كوبيدند، چون تاريخ، زنده است، فعال است و از طرف يك موجود ذيشعور، هدايت ميشود و عاقبت بشر به منجلاب، ختم نخواهد شد و به تاريخ بشر، خوشبين و معتقد است كه از پس همة ستمها و بيعدالتيها و دروغهايی كه به بشرگفتهاند و ميگويند، خورشيد “حقيقت و عدالت”، طلوع خواهد كرد و خدا، انسان را با ستمگران تاريخ، وا نخواهد گذارد؛ اما متقابلاً خط دومی وجود دارد كه از طرف تفكر ليبرال و سرمايهداری و هژمونی غرب، امروز در دنيا به آكادميها و دانشگاهها پمپاژ ميشود و در سطح افكار عمومی دنيا، به زور تبليغات، القا ميشود و نفی ايدة “غايت تاريخ” است.
وقتی ميگوييم “غرب”، مردم مغربزمين، مراد نيستند. مردم مغربزمين، آنها كه مذهبی و مسيحياند به “موعود”، معتقدند و عليرغم همة بمبارانهايی كه عليه فطرت آنان اعمال شده - ولو يك قشر اقليت در غرب، در آمريكا و اروپا هستند – ولی هنوز لطافت باطنی خود را حفظ كردهاند. من به يادم ميآورم كه با بعضی دوستان در واشنگتن برای ديدار از كليسايی كه بسيار معظم و قديمی بود و تقريباً حالت موزه داشت و شامل هفت كليسای تودرتو بود، رفتيم در سالن كليسا يك دختر دانشجوی آمريكايی را ديدم ايستاده، نی ميزند و اشك ميريزد، ما رفتيم و شايد ساعتی بعد كه برگشتيم اين دختر را ديدم كه همچنان ايستاده و ني مينوازد. صبح يكشنبه بود. جلو رفتم و از او پرسيدم كه تو را چه ميشود؟ گفت: نذر كرده كه در انتظار موعود و به عشق او هر صبح يكشنبه، تا زنده است، بر در كليسا، ني بزند. اين جامعهای است كه معنويت، انسانيت و عدالت را در آن، شبانهروز بمباران ميكنند با اين وجود، از پس فطرت آن دختر جوان مذهبی دانشجو، در قلب واشنگتن برنميآيند. پس وقتی از غرب، سخن ميگويم، منظور من، مردم عادي، ناآگاه و سادة مغربزمين، به خصوص محرومين كه حتی فاسدانشان نيز به نحوی مظلوم و قربانی هستند، نيست. مراد “هژمونی سرمايهداری ليبرال” و حاكميت هستههای سرمايهداری يهود است كه امروزه بر آمريكا و از طريق آمريكا بر دنيا حكومت ميكنند، همانها كه در انتخابات اخير كه مملو از تقلب بود برای انتخاب يكی از اين دو نفر، كه هر دو هم حافظ منافع آن هستة سرمايهداری هستند، خرج مغزشويی افكار عمومی كردند و همة اين ميليارها دلار از پول همين شركتها در واقع، سرمايهگذاری و ارباب واقعی غرب و دنيای امروز است و سيستم بردهداری مدرن را همينان رهبری ميكنند و محافظهكارترين هستة قدرت در طول تاريخ بشر، همين هستة تفكر ليبرال است كه آمريكا و غرب را رهبری ميكند. حال چرا محافظهكار هستند؟ زيرا وضع موجود در دنيا بايد به نفع آنان حفظ بشود. اين وضع چگونه حفظ شود؟ ابتدا بايد بباورانند كه وضع موجود در جهان و اتفاقی كه در دهههای اخير در دنيا افتاده و ايدئولوژی ليبراليزم در ذيل منافع سرمايهداری جهانی و صهيونيزم، معادلة “قدرت و ثروت” را تعريف ميكند، عين عقلانيت است و همه هم بايد باور كنند و به ما بباورانند كه اتفاقی كه اسم آن را مدرنيته ميگذارند، آخر خط تاريخ است.
ميخواهند بگويند كه هيچ مدينة فاضلهای برتر و پيشروتر از وضع كنونی در جامعة جهانی كه ما آن را رهبری ميكنيم، نه فقط وجود خارجی ندارد، بلكه حتی وجود ذهنی هم نميتواند داشته باشد. پوپر در مصاحبهاش با اشپيگل، چند سال پيش از مرگش گفت امروز مدينة فاضله در كل تاريخ بشر، جامعة ايالات متحده است. مصاحبهگر از او پرسيد در جامعهای كه هر 8 ثانيه، يك قتل و هر 9 ثانيه، يك تجاوز جنسی صورت ميگيرد و جامعهای كه بزرگترين منبع درآمدش مواد مخدر و سلاحهای كشتار جمعی هستهاي، شيميايی و ميكروبی است چگونه مدينة فاضله و پايان تاريخ است؟ او پاسخ ميدهد كه اصل ضرورت فكر كردن به “مدينة فاضله” دروغ بزرگی بوده كه به ما گفتهاند. هيچ مدينة فاضلهای در انتهای تاريخ وجود ندارد و نبايد به آن فكر كرد و اين فكری انحرافی در ذهن بشر و باوری اساطيری است، يا فوكوياما، نظريهپرداز سرمايهداری آمريكا، گفت: اگر تاريخ پايانی هم دارد پايان آن، همين جامعة فعلی ايالات متحده آمريكاست. اين تفكر محافظهكاری است.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1383ساعت 14:51  توسط پریناز
|