مقالات حسن رحيم پور ازغدي (قسمت دوم)
يك كنفرانس علمی يا پاياننامه باشد.“انتظار” را گفتهاند كه سنتز تضاد بين “واقعيت” و “حقيقت” است. “واقعيت” يعنی آنچه هست و “حقيقت” يعنی آنچه نيست ولی بايد باشد. گفتهاند كه انتظار، سنتزی ناشی از تضاد بين واقعيت و حقيقت است، كوبيدن جادة “آنچه هست” تا “آنچه بايد باشد”. پس نكتة نخست اين است كه دو زاوية ديد برای تفسير تاريخ بشر امروز وجود دارد: نخست، آنچه از آن، تعبير به اصل “مسيانيزم” يعنی مسيحيگرايی و موعودگرايی كردهاند و در اينجا، “مسيح” به معنی موعود است و مسيانيزم، دعوت به انتظار است. انتظار برای ظهور موعود و اعتراض به وضع موجود در سطح بشری كه توأم است با وعدة پيروزی قاطع حق و عدل در پايان تاريخ و از آن نيز به اصل “فتوريزم” تعبير كردهاند. “فتوريزم”، “آيندهگرايي” و نگاه به آينده است؛ ايدئولوژيای معطوف به فردا كه ميگويد همة خبرها در آينده است، جهان هنوز تمام نشده، محرومان مأيوس نباشند، مبارزان و مجاهدان راه آزادی و عدالت و آگاهي، از مبارزاتشان پشيمان نشوند. آنها كه دوباره، چهاربار، در نهضت جهانی “اجرای عدالت” شكست خوردهاند نگويند كه همه چيز تمام شد. به آينده نگاه كنيد، سرتان را بالا بگيريد. شهيد داديد، صدمات خورديد، ضايعاتی داديد، در بعضی از جبههها عقب نشستيد، اما سرتان را بالا بگيريد. “فتونيزم” يعنی چشمهايتان را قاطعانه و اميدوارانه به آينده بدوزيد و از پس غروب امروز، طلوع فردا را تصور كنيد و با تصور آن، مبتهج بشويد. اين ايدهای برای اغوای افكار عمومی نيست.
همچنين برخلاف آنچه بعضي جناحهای پراگماتيست گفتهاند كه امام زمان (عج) اگر هم وجود نداشته باشد اعتقاد به او مفيد است، بايد گفت: نه، امام زمان (عج)، هم حقيقت است و هم اعتقاد به او مفيد است. هم حقيقت دارد و هم فايده.
آنها كه ميتوانند حقيقت مهدويت را بفهمند و باور كنند و درگير دگماتيزم تجربهگرايی و جزميات عالم حس هستند و حاضر نشدند از پنجرهای كه به دست انيباء (ع) به فراسوی عالم ماده و ماورای طبيعت، باز شده به بيرون نگاه كنند، ممكن است پديدة امام زمان(عج) را فاقد حقيقت و حداكثر، مفيد فايده بدانند. در حاليكه واقعيت امر، اين است كه قصة امام زمان (عج)، اسطوره نيست و نبايد متهم به نگاه اساطيری مذهبی شود. قصة امام زمان (عج)، “حقيقت” و “فايده” هر دو توأم با يكديگرند.