
چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد، نیامدی
خلیلِ آتشین سخن ، تبربه دوشِ بت شِکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی
از ابتدای هفته ام در انتظار جمعه ام
به جمعه صبح و ظهر،نه،غروب شد نیامدی
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1383ساعت 16:50  توسط پریناز
|
گاهی اوقات هست که زبان قاصر ازبیان احساسی است
که در درون ما موج می زند و این دریای خروشان احساس بدنبال راهی میگرددتاموجهای سرکش خود را آرام کند و فرونشاندودراین هنگام است که واژه ها به سراغ انسان می آیند واین سیل شروع به طغیان می کند. واژه ها همچون امواجی که بر کناره های ساحل هجوم می آورند برسینه کاغذ هجوم می آورند وخود را به نمایش می گذارند.
ودرشعارهای شما عزیزان هم روح عشق ورزیدن به مولایمان صاحب الزمان( ع ) موج می زند.
واما شعر این هفته :
همیشه منتظرت هستم
بی آنکه دررکودنشیتن باشم
همیشه منتظرت هستم
چونان که من
همیشه درراهم
همیشه در حرکتم ....
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1383ساعت 18:14  توسط پریناز
|